شاهد افلاکی
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغي که نمی بینی دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی
غباری در بیابانی
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی
نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارم خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی
بدیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
کیم من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی
گهی افتان و حیران چون نگاهی بر نظر گاهی
رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها
باقبال شرر تازم که دارد عمر کوتاهی
2
براي محمد علي بهمني
شكل دريا شده اي ، معني دريا كه تويي
بندرعباس غزل مي شود آنجا كه تويي
اصفهان غزلت ، آخر خاتم كاري ست
به خود مشرق آيات تماشا كه تويي
پشت آن جاري امواج غزل غير تو كيست ؟
از خودت هيچ نپرسيده اي آيا كه تويي؟!
در نگاهم تو به رقص آمده اي يا كه منم؟
من در آيينه به حرف آمده ام يا كه تويي؟
ما چو گنجشك ، گرفتار در اين حجم غريب
بگريزيم از اين پنجره وا كه تويي
عاشقي فهم محمد علي بهمني است
بر من آسان نشد اين سخت معما كه تويي
3
اين روزها
اسفنديار تبليغ لنز مي کند و
دهقان توس
به برگه هاي جريمه نگاه مي کند و
محمود غزنوي
با بنزي سياه مي گذرد
از چراغ قرمز
اگر دماوندي که قصه از آنجا آغاز شد
همين دماوند است
پس رستم کجاست ؟
گرد آفريد کو ؟
من که در اين خيابان ها
جز سودابه هيچ نمي بينم
ـ آقا لطفا فندک تان ...
مي خواهم پر سيمرغ را آتش بزنم

" خود را قربانی کنيم بهتر است تا ديگران را " . گاندی
" نگارنده و سخنگویی که دیگران را کوچک و خوار می داند ، خود چیزی برای نمایش و بروز ندارد " . ارد بزرگ
" بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند" . امرسون
" از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کنو اميد به فردا داشته باش" . آلبرت انيشتن 
" براي اداره كردن خويش ، از سرت استفاده كن . براي اداره كردن ديگران ، از قلبت " . دالايي لاما
" خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم ، اما می توانیم این حق را به خود دهیم که در آرزوی آن باشیم" . آنتوان چخوف 
" اشكهاي ديگران را مبدل به نگاههاي پر از شادي نمودن بهترين خوشبختي هاست" . بودا
" تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند " . الگساندر گراهام بل
" تاجيكان از خلقي اند كه روشنفكران آنها شاعران بزرگي چون فردوسي را به جهان آورده اند و بي سبب نيست كه تاجيكان سنتهاي فرهنگي خود را از او مي آورند " . استالین
" ناخود آگاه، هريك از ما ، از ناميرائي خود يقين دارد " . زیگموند فروید
" همه چیز پول است و انسان پيش از آنکه به سياست ، علم ، هنر ، دين و... بپردازد؛ بايد بخورد ... " . کارل مارکس 
" مادام که افراد فرانگیرند در پس هر یک از جملات، اظهارات و وعده و وعیدهای اخلاقی، دینی، سیاسی و اجتماعی منافع طبقات مختلف را جستجو کنند، در سیاست همواره قربانی ِ سفیهانه ﻰ فریب و خودفریبی بوده و خواهند بود " . لنین
" لازم نيست گوش كنيد، فقط منتظر شويد . حتي لازم نيست منتظر شويد ، فقط بياموزيد آرام و ساكن و تنها باشيد. جهان آزادانه خود را به شما پيشكش خواهد كرد تا نقاب از چهرهاش برداريد انتخاب ديگري ندارد؛ مسرور به پاي شما در خواهد غلطيد " . فرانتس كافكا
" حق همیشه با پیروز میدان جنگ است " . آدلف هیتلر
" تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است " . انگلس
من هم مي ميرم اما نه مثل ...
من هم مي ميرم
اما نه مثل غلامعلي
که از درخت به زير افتاد
پس گاوان از گرسنگي ماغ کشيدند
وبا غيظ ساقه هاي خشک را جويدند
چه کسي براي گاوها علوفه مي ريزد؟
من هم مي ميرم
اما نه مثل گل بانو
که سر زايمان مرد
پس صغرا مادر برادر کوچکش شد
و مدرسه نرفت
چه کسي جاجيم مي بافد؟
من هم مي ميرم
اما نه مثل حيدر
که از کوه پرت شد
پس گرگ ها جشن گرفتند
و خديجه بقچه هاي گلدوزي شده را
در ته صندوق ها پنهان کرد
چه کسي اسبهاي وحشي را رام مي کند؟
من هم مي ميرم
اما نه مثل فاطمه
از سرما خوردگي
پس مادرش کتري پر سياوشان را
در رودخانه شست
چه کسي گندم ها را به خرمن جا مي آورد؟
من هم مي ميرم
اما نه مثل غلامحسين
از مارگزيدگي
پس پدرش به دره ها و رود خانه هاي بي پل
نگاه کرد و گريست
چه کسي آغل گوسفندان را پاک مي کند؟
من هم مي ميرم
اما در خياباني شلوغ
دربرابر بي تفاوتي چشمهاي تماشا
زير چرخ هاي بي رحم ماشين
ماشين يک پزشک عصباني
وقتي که از بيمارستان بر مي گردد
پس دو روز بعد
در ستون تسليت روزنامه
زير يک عکس 6در 4 خواهند نوشت
اي آنکه رفته اي...
چه کسي سطل هاي زباله را پر مي کند؟
كسوف دل
سجاده ام كجاست
مي خواهم از هميشه ي اين اضطراب برخيزم
اين دل گرفتگي مداوم شايد،
تأثير سايه ي من است،
كه اين سان گستاخ و سنگوار
بين خدا و دلم ايستاده ام.
سجاده ام كجاست؟
تازه مي شوم!
(۱)
شب فرو مي افتد
و من تازه مي شوم
از اشتياق بارش شبنم
نيلوفرانه
به آسمان دهان باز مي كنم
اي آفريننده شبنم و ابر
آيا تشنگي مرا پايان مي دهي؟
تقدير چيست؟
مي خواهم از تو سرشار باشم.
(۲)
جهان، قرآن مصور است
و آيه ها در آن
به جاي آن كه بنشينند، ايستاده اند
درخت يك مفهوم است
دريا يك مفهوم است
جنگل و خاك و ابر
خورشيد و ماه و گياه
با چشم هاي عاشق بيا
تا جهان را تلاوت كنيم.
" كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند " . گوته
" يك زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد " . سقراط
" فكر خوب معمار و آفريننده است " . ديل كارنگي
" بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند " . ارد بزرگ
" فكر نو بسيار ظريف و حساس است ،با يك ريشخند كوچك مي ميرد و كنايه اي كوچك آن را بسختي مجروح مي كند " . هربرت اسپنسر
" هرگاه بتوانيم از نيروي تخيل به همان اندازه استفاده كنيم كه از نيروي بصري استفاده مي كنيم هر كاري انجام پذير است " . كارلايل
" آدم بي مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بي سرمايه است " . پاسكال
" آنقدر شكست ميخورم تا راه شكست دادن را بياموزم " . پطر
" پيروزي آن نيست كه هرگز زمين نخوري، آنستكه بعداز هر زمين خوردني برخيزي " . مهاتما گاندي
" زیبارویی که می داند ، زیبای ماندنی نیست ، پرستیدنی است " . ارد بزرگ
" مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني " . كريستوفر مارلو
" شما ممكن است بتوانيد گلي را زير پا لگدمال كنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد " . ولتر
" نگاهت رنج عظيمي است، وقتي بيادم ميآورد كه چه چيزهاي فراواني را هنوز به تو نگفتهام " . آنتوان سنت اگزوپري
" در بين تمامي مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسيم شده زيرا همه فكر ميكنند به اندازه كافي عاقلند " . رنه دكارت
" مدتها پيش آموختم كه نبايد با خوك كشتي گرفت، خيلي كثيف ميشوي و مهمتر آنكه خوك ار اين كار لذت ميبرد " . جورج برنارد شاو
" کردار ناپسند خویش را با دارایی زیاد هم نمی توانی پنهان سازی " . ارد بزرگ
" خدا پنداریست ! اما چه کسی است که این پندار را بیاشامد و نمیرد؟ " . فردریش نیچه
" تنها مادر و پدر خواست های فرزند را بی هیچ چشم داشتی بر آورده می سازند " . ارد بزرگ
" چنان نماى كه هستى يا چنان باش كه مى نمايى " . بايزيد بسطامى
" انسان هوشمندی که به هوشمندی اش می نازد، به زندانی می ماند که به بزرگی زندانش می بالد " . سیمون دیل
" ذهن شما که آزاد باشد، همیشه برای هر چیزی آماده است و همه چیز را به گشادگی می پذیرد . در ذهن یک تازه کار امکانات بسیاری هست، اما در ذهن استاد کار، شدنی ها اندک اند " . شونریو سوزوکی
" صوفی هیچ خواسته ای برای خود ندارد . خواسته او همان خواسته خدا است ، از این رو خواسته او به خواست خدا بر آورده می شود " . جامی
" شخص فقط می تواند آن جنبه هایی را در دیگران بپذیرند که در خود می پذیرد»
برای پذیرش آن حالت از خودتان که قبلا آن را طرد کردید ، باید رحم و عطوفت و درک داشته باشید.
باید دارای حس همدردی و همدلی باشید تا بتوانید بپذیرید که انسان هستید و تمامی جنبه های بشر را چه خوب و چه بد در خود دارید.
هنگامی که دلتان را به روی خودتان بگشایید متوجه خواهید شد که باهمه چیز و همه کس همدرد و همدل هستید " . جیمز بالدرین
" اگر فقط طلب عشق کنی آنوقت نابالغ باقی خواهی ماند ، بچه باقی خواهی ماند . تا موقعی که بالغ نشوی و نتوانی عشق را نثار کنی ، هنوز از بچه گی در نیامده ای ... " . آچاریا
" لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم ، تمام هستی کامل و منور شد " . بودا
" انسان عاقل همیشه از بدگوییهایی که از او میشود استفاده میکند " . ژرژ بانه
" رهایی و آزادی ، برآیند پرستش خرد است و دانایی " . ارد بزرگ
" اگر برای انجام کاری بزرگ ، زمان نداری .بهتر است بی درنگ آن را به دیگران بسپاری " . فردوسی خردمند
" اگر به موفقیت خود واقعا ایمان داشته باشید حتما پیروز خواهید شد " . داوید شوارتز
" اگر ما به معایب کوچک خود اعتراف می کنیم برای آن است که به طرف خود بفهمانیم که از معایب بزرگتری بری هستیم " . فنلون
" کسی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی خفت ابدیست " . ارد بزرگ
" آنچه ناگزیر و حتمی الوقوع است مرا خشمناک نمی کند. عشق به سرنوشت در اعماق دل من نهفته است " . فردریش نیچه
" اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم بسیار سبک تر گردش می کردم.
در بهار با پای برهنه زودتر به راه می افتادم و در خزان با همان پاها، دیرتر برمی گشتم، بیشتر می رقصیدم شنگول تر اسب سواری می کردم و داوودی های بیشتری می چیدم " . نادین استیر
" انسان خوشبخت آن كسي است كه حوادث را با تبسم و اندكي دقت بعلت وقوع آن تلقي وقبول نمايد " . مترلينگ
" در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند " . ارد بزرگ
" بخاطر بسپاريم كه تنها راه تامين خوشبختي اين نيست كه متوقع حقشناسي از ديگران باشيم بلكه خوبيهائيكه به آنها مي كنيم بايد فقط بمنظور تامين مسرت باطن خودمان باشد " . ديل كارنگي
" خوشبختي شكل ظاهري ايمان است ،تا ايمان و اميد و سخت كوشي نباشد ،هيچ كاري را نمي توان انجام داد " . هلن كلر
بي پاسخ
در تاريكي بي آغاز و پايان
دري در روشني انتظارم روييد .
خودم را در پس در تنها نهادم
و به دورن رفتم :
اتاقي بي روزن تهي نگاهم را پر كرد .
سايهاي در من فرود آمد
و همه شباهتم را در ناشناسي خود گم كرد .
پسي من كجا بودم ؟
شايد زندگيام در جاي گمشده اي نوسان داشت
و من انعكاسي بودم
كه بيخودانه همه خلوتها را بهم ميزد
و در پايان همه رؤساها در سايه بهتي فرو ميرفت .
من در پس در تنها مانده بودم .
هميشه خودم را در پس يك در تنها ديدهام .
گويي وجودم در پاي اين در جا مانده بود ،
در گنگي آن ريشه داشت .
آيا زندگيام صدايي بي پاسخ نبود ؟
در اتاق بي روزن انعكاسي سرگردان بود .
و من در تاريكي خوابم برده بود .
در ته خوابم خودم را پيدا كردم
و اين هشياري خلوت خوابم را آلود .
آيا اين هشياري خطاي تازه من بود ؟
در تاريكي بي آغاز و پايان
فكري در پي در تنها مانده بود .
پس من كجا بودم ؟
حس كردم جايي به بيداري ميرسم .
همه وجودم را در روشني اين بيداري تماشا كردم :
آيا من سايه گمشده خطايي نبودم ؟
در اتاق بي روزن
انعكاسي نوسان داشت . پس من كجا بودم ؟
در تاريكي بي آغاز و پايان
بهتي در پس در تنها مانده بود
" هيچ گلي عطر ،رنگ وزيبايي مادر را ندارد " . همينگوي
" بر بالاي در علم نوشته شده است که بايد ايمان داشته باشي " . ماکس پلانک
" انسان براي بر خورداري از شادي بايد خودش را باور کند " . توماس پاين
" راه آشتی را کسی باید بیابد که خود سبب جدایی شده است " . ارد بزرگ
" هفت بار روح خویش را تحقیر کردم:
نخستین بار هنگامی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی، خود را فروتن نشان میداد.
دومین بار آن هنگام که در مقابل فلجها میلنگید.
سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت، آسان را برگزید.
چهارمین بار وقتی که مرتکب گناهی شد و به خویشتن تسلی داد که دیگران هم گناه میکنند.
پنجمین بار آنگاه که به علت ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زدو صبر را حمل بر قدرت و تواناییاش دانست.
ششمین باز زمانی که چهرهای زشت را تحقیر کرد در حالی که نمیدانست آن چهره یکی از نقابهای خویش است.
و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است.
شاید کسی را که با او خندیدهای فراموش کنی، اما هرگز کسی را که با او گریستهای از یاد نخواهی برد. " . جبران خلیلی جبران
" همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن، و به هيچكس بدي نكن " . شكسپير
" چنان باش كه بتواني به هر كس بگوئي مثل من رفتار كن. كانت
" براي پيشرفت و پيروزي سه چيز لازم است اول پشتكار دوم پشتكار، سوم پشتكار " . لردآديبوري
" برگ در هنگام زوال مي افتدميوه در هنگام کمال مي افتدبنگر که چگونه مي افتي چون برگي زرد و يا سيبي سرخ " . کنفسيوس"
" تجربه نامي است که تمام افراد بر روي اشتباهات خود مي گذارند " . اسکاروايلد
" جام عمر را جز با می دلدادگی به خرد و دانش پر مکن " . ارد بزرگ
" اگر هدف روح ما یک پارچه شدن باشد ، پیوسته شرایطی را فرا می خوانیم که برای دستیابی به این ویژگی بدان نیاز داریم. هرچه بخشهای بیشتری از وجود خود را پذیرا و مالک شویم ، افراد سالمتر و مناسب تری در زندگی ما پدیدار می گردند " . دبی فورد
" سی شعاع به سوی میله چرخ تقرب می جویند
اما تهی میان آنهاست
که ارابه را به حرکت در می آورد
کوزه های سفالی را با گل می سازند
اما تهی درون آنهاست
که کاربردشان را تعیین می کند
خانه، در و پنجره های بسیار دارد
اما تهی دورن آن است
که سکونت را ممکن می سازد
وجود امکانات بسیار می دهد
اما از طریق نه - وجود است
که از آنها استفاده می توان کرد " . لائو تسه
" تمامی گناهان ، نهانی صورت می گیرد آن لحظه ای که درک کنیم خداوند حق بر افکار ما گواه است ، شاید رها و آزاد شویم " . مهاتما گاندی
ای شب
هان ای شب شوم وحشت انگیز
تا چند زنی به جانم آتش ؟
یا چشم مرا ز جای برکن
یا پرده ز روی خود فروکش
یا بازگذار تا بمیرم
کز دیدن روزگار سیرم
دیری ست که در زمانه ی دون
از دیده همیشه اشکبارم
عمری به کدورت و الم رفت
تا باقی عمر چون سپارم
نه بخت بد مراست سامان
و ای شب ،نه توراست هیچ پایان
چندین چه کنی مرا ستیزه
بس نیست مرا غم زمانه ؟
دل می بری و قرار از من
هر لحظه به یک ره و فسانه
بس بس که شدی تو فتنه ای سخت
سرمایه ی درد و دشمن بخت
این قصه که می کنی تو با من
زین خوبتر ایچ قصه ایچ نیست
خوبست ولیک باید از درد
نالان شد و زار زار بگریست
بشکست دلم ز بی قراری
کوتاه کن این فسانه ،باری
آنجا که ز شاخ گل فروریخت
آنجا که بکوفت باد بر در
و آنجا که بریخت آب مواج
تابید بر او مه منور
ای تیره شب دراز دانی
کانجا چه نهفته بد نهانی ؟
بودست دلی ز درد خونین
بودست رخی ز غم مکدر
بودست بسی سر پر امید
یاری که گرفته یار در بر
کو آنهمه بانگ و ناله ی زار
کو ناله ی عاشقان غمخوار ؟
در سایه ی آن درخت ها چیست
کز دیده ی عالمی نهان است ؟
عجز بشر است این فجایع
یا آنکه حقیقت جهان است ؟
در سیر تو طاقتم بفرسود
زین منظره چیست عاقبت سود ؟
تو چیستی ای شب غم انگیز
در جست و جوی چه کاری آخر ؟
بس وقت گذشت و تو همانطور
استاده به شکل خوف آور
تاریخچه ی گذشتگانی
یا رازگشای مردگانی؟
تو اینه دار روزگاری
یا در ره عشق پرده داری ؟
یا شدمن جان من شدستی ؟
ای شب بنه این شگفتکاری
بگذار مرا به حالت خویش
با جان فسرده و دل ریش
بگذار فرو بگیرد دم خواب
کز هر طرفی همی وزد باد
وقتی ست خوش و زمانه خاموش
مرغ سحری کشید فریاد
شد محو یکان یکان ستاره
تا چند کنم به تو نظاره ؟
بگذار بخواب اندر ایم
کز شومی گردش زمانه
یکدم کمتر به یاد آرم
و آزاد شوم ز هر فسانه
بگذار که چشم ها ببندد
کمتر به من این جهان بخندد
" حتي آنگاه که بدون اميد زندگي مي کنيم هم آرزوهايي داريم " . دانته
" بهشت نيز در تنهايي ديدني نيست " . دانته
" چيزي عوض نمي شود ماييم که دگرگون مي شويم " . هنري ديويد تورو
" مهم نيست اگر زمين بخوريد ، مهم دوباره برخاستن است " . وينسنت لمباردي
" با زبان خوش و ملاطفت ، مي توانيد فيلي را با يک تار مو به دنبال خود بکشانيد " . امثال الحکم
" آنانکه تیشه به ریشه بزرگان و ریش سفیدان می زنند خود و فرزندانشان را بی پناه خواهند ساخت " . ارد بزرگ
" هيچ وقت به گمان اينكه وقت داريد ننشينيد ، زيرا در عمل خواهيد ديد كه هميشه وقت كم و كوتاه است " . فرانكلين
" هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابقا داشته ایم و حالا داریم " . پاستور
" جوانی نیز مانند پاک ترین و بهترین عشقها سرانجامی ندارد " . گوت
" هرچه بيشتر انسان ها را مي شناسم، سگ ها را بيشتر ستايش مي کنم " . ايوان شفر
" هیجانات همیشه شادی برانگیز هستند ، اما هیچ شادیی نیست که بدون هیجان باشد " . آلان چارمر
" زندگی هوس یکی شدن برای عشق ورزیدن که توی جمع باشی و هم کلامی برای خودت پیدا کنی.
یکی که مکمل عشقت باشه وکاملش کنه. قرار نست که اون حتما موافق جنست باشه، قراره که عاشق باشه وهمدل باشه " . بنجامین دسریل
" وقتي ارتباط عاشقانه ات به انتها ميرسد ، فقط به سادگي بگو«همه اش تقصير من بود " . جكسون براون
" اگر به مهماني گرگ مي رويد ، سگ خود را به همراه ببريد " . گوته
" انقلاب ستمديدگان را آزاد نمي کند تنها استثمارگران را عوض مي کند " . برنارد شاو
" برای آنکه روانت را بپروری ، ابتدا با خود یکی شو " . ارد بزرگ
" جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناک است . سايمن استرانسکي
" آن چه امروز شما راست یک روز به دیگری سپرده می شود " . جبران خلیل جبران
" جایی که راه نیست خداوند راه می گشاید " . اسکاول شین
" تمام موفقیت های عظیم بر پایه شکیت بنا شده اند " . اسکاول شین
اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
هر دم به هواي دل ما مي آيي
باز آي و قدم به روي چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!
لحظه هاي کاغذي
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري
لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري
آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري
صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري
عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري
رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري
" خداوند راهها و چاههایی دارد که تو را حیران خواهد کرد " . اسکاول شین
" چیزی به تفحه نمی دهد عشق ؛ مگر خویش را ؛ نمی ستاید ؛ مگر خویشتن را " . جبران خلیل جبران
" اگر در مورد شما بد گفتند سکوت کنید " . جبران خلیل جبران
" نگاه زمینیان ، تهی است از انوار آسمانیان " . ارد بزرگ
" حقيقت را دوست بدار ولي اشتباه را عفو كن " . ولتر
" حقيقت را با بي طرفي مطلق و با روحي آزاد از هرگونه تعصب جستجو كنيد " . دكارت
" قلب معزور و خودخواه هرگز نمي تواند از سرگيجه و بي حوصلگي بگريزد " . گوته
" كسي كه بر ديگران حكومت مي كند بايد نخست حاكم بر خود باشد " . فيليپ ماسينجر
" خطا اگر ندانسته انجام شود اشتباه است و اگر دانسته، تبهكاري است " . برتولت برشت
" پیوند پاک ، پیوندی ابدی است " . ارد بزرگ
" حيله و خيانت اغلب از اشخاص ناتوان سر مي زند " . لارش فوكو
" تعليم به نادان همان قدر بي ثمر است كه بخواهيم با صابون ذغال را سفيد كنيم " . كيتز
" مسأله اصلی در دعا این نیست که برای خواستههایمان از خدا جواب بگیریم بلکه هدف دعا این است که بهشکل کامل با خدا یکی شویم " . اسوالد چمبرز
" چه شکاف عظیمی بین شناختن خدا و محبت نسبت به او وجود دارد " . پاسکال
" از گناه نفرت داشته باش نه از گناهکار " . گاندي
" مردان آفريننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان " . رومن رولان
" هنگامه شادمانه سرودن و بنواختن ، چه زود گذر و کوتاه است " . ارد بزرگ
" همة چيزي كه در اين زندگي لازم داريد بي خبري و اعتماد به نفس است و موفقيت حتمي است " . مارك تواين
" موفقيت توانايي رفتن از شكستي به شكست ديگر بدون از دست دادن شور و حرارت است " . وينستون چرچيل
" زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي گويند تا در حفظ آن شريك باشند " . داستايوفسكي
" خدا ازاديرا بكساني كه در جستجوي آن هستند مي دهد " . وبستر
" ما چقدر دير متوجه مي شويم كه زندگي وحيات يعني همان دقايقو ساعاتي كه با كمال شتابزدگي و بي رحمي انتظار گذشتن آنرا داشته ايم " . ديل كارنگي
" ستایش ، هنگام نو رُستن را " . ارد بزرگ
" آنكسي كه از رنج زندگي بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود " . چيني
" وقتي نانوا نان را با دقت و وسواس مي پزد و به دست مشتري ميدهد ، خدا با او در كنار تنور ايستاده است " . كريستيان بوبن
" اگر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم " . شكسپير
" استعداد در فضاي آرام رشد ميكند و شخصيت در جريان كامل زندگي " . گوته
" نیایش ها همان گونه پاسخ می یابند که پرسیده شده اند " . رام تیرت
" اگر به دنبال بهبود روابطتان هستید، باید بدانید که انتظار یاری از طرف دیگر ارتباط ، بیهوده است. بهبود باید از شما نشأت گیرد ؛ شما می توانید با برقراری ارتباط با همه ویژگی هایی که در وجودتان هست حرکت را آغاز کنید. احساس در ماندگی ناشی از آن است که بین خود و خدا فاصله حس می کنید. به یاد آوردن این نکته که ما همگی یکی هستیم، در حقیقت به منزله بیدار کردن خداوند درونمان است " . دبی فورد
" درختان بارور خم مي شوند و مردان بزرگ متواضع ميگردند، اما شاخه هاي خشک و مردم نادان مي شکنند وخم نمي شوند " . ضرب المثل سانسکريت
" زندگی به تناسب شهامت آدمی گسترش یا فروکش مییابد " . آنین نین
" برای کشتیای که عازم هیچ بندری نیست، باد موافق معنا ندارد " . میشل دومنتی
" موانع چیزهای وحشتناکی هستند که هرگاه شما چشمهایتان را از هدف دور نگاه میدارید، آنها را میبینید " . هامیلتون مابی
" نرمدلی و نرمش منش آدمی است و سنگدلی و سختسری منش اهریمن " . ارد بزرگ
" به ياد داشته باش که امروز طلوع ديگري ندارد " . دانته